عطا ملك جوينى
772
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )
مىگفتندى كه ركن الدّين بر قتل پدر رضا داد يا فرمود به تعليم و تحريض ايشان بود « 1 » ، و اللّه اعلم بالخفيّات و السّرائر « 2 » . ذكر احوال ركن الدّين خورشاه بعد از وفات پدرش بعد از سه روز كه از رسم تعزيت فارغ شد و بر جايگاه پدر بنشست ، لشكرى را كه پدرش به قصد شالرود از ناحيت خلخال نامزد كرده بود بفرستاد تا قلعهء آن را بگرفتند و قتل و تاراج كردند . و بعد از آن به ذكر افشاى حالت پدر به گيلان و همسايگان ديگر كس فرستاد و بنياد مصافات با آن جماعت خلاف سيرت پدر آغاز نهاد . و به تمامت ولايتها كس فرستاد كه مسلمانى كنند و راهها ايمن دارند . و ايلچى نزديك يسور نوين به همدان فرستاد كه چون نوبت به من رسيده است طريق ايلى خواهم سپرد و گرد خلاف را از چهرهء اخلاص سترد . يسور نوين جواب فرستاد كه وصول مواكب پادشاهزاده هولاكو نزديكست ؛ صلاح در آنست كه به نفس خود بيرون آيد و در مبادرت او مبالغت كرد . بعد از آمد شد رسل پيغام فرستاد و بر آن قرار داد كه برادر خود شهنشاه را در مقدّمه بفرستم تا در موافقت يسور نوين روان شود . در غرّهء جمادى الأوّل « 3 » شهنشاه را با جماعتى از كفاة حضرت روان كرد . در كنار قزوين به يسور نوين رسيد . يسور پسر خود موراقا را در مصاحبت شهنشاه به حضرت پادشاه فرستاد . و يسور دهم اين ماه را با لشكرهاى مغول و تازيك در رودبار الموت آمدند و سپاهيان و فدائيان ركن الدّين نيز بر سر سالانكوه « 4 » بر بالاى الموت جمعيّت ساختند و لشكر مغول نيز از شيب عزم بالا كردند و مصافى عظيم كرد . و چون سر كوه استوار بود و مرد بسيار ، لشكر مغول از آنجا بازگشت و تمامت غلّات ايشان را تلف كردند و به تخريب ولايت مشغول بودند . در اثناء آن ايلچيان كه از حضرت پادشاه جهان از استو بعد از وصول شهنشاه به بندگى روانه فرمودند در اواخر جمادى الآخر به نزديك ركن الدّين رسيدند و يرليغ به استمالت و عاطفت رسانيد كه :
--> ( 1 ) - مضمون جملهء سابق يعنى « ركن الدّين بر قتل پدر رضا داد يا فرمود » مبتدا است و « به تعليم و تحريض ايشان بود » خبر آن است . ( مص ) ( 2 ) - و اللّه . . . و خداوند به پنهانها و اسرار آگاهتر است . ( 3 ) - يعنى سال 654 . ( 4 ) - سالانكوه : به ظنّ قوى مراد « سيالان كوه » است كه نام كوهى است در ناحيهء شمالى كوهستان الموت در جنوب شرقى كوه معروف تخت سليمان . قلعهء معروف الموت كه هنوز آثارى از آن باقى است بر روى يكى از صخرات همين كوه بنا شده بود . ( مص )